Sunday, July 31, 2005
Sunday, July 24, 2005
در طول تاریخ حوادث فراوان و اتفاقات گوناگونی روی می دهد. بسیاری از این حوادث به دست فراموشی سپرده می شود و برخی از
یکی از این رویدادهای عظیم, رویداد عاشورا است. ۱۴ قرن است که خاطره عاشورا میان شیعیان گرامی داشته می شود و شیعیان شهادت سومین امام خود را عزا می گیرند. اما اشتباه است اگر گمان کنیم عاشورا صرفا برای شیعیان اهمیت دارد و مراسمی صرفا فرقه ای است و بپنداریم که فرقـه و گروهی از مسلمانان که شیــــعه باشند، مراسمی مخصوص خود برگزار می کنند و هیچ اهمیت دیگری بر این مراسم مترتب نیست. این گمان قطعا اشتباه است چراکه دیگر مسلمانان و حتی پیروان ادیان دیگر نظیرمسیحیت نیز توجه آشکاری به عاشورا دارند؛ شرق شناسان و اسلام شناسان غربی در اینجا قرار می گیرند. آنان عظمت واقعه صحرای کربلا را در تاریخ اسلام و در میان مسلمانان نظاره می کنند و حتی گاه خود نیز تحت تاثیر ویژگیهای این واقعه قرار می گیرند. اما این ماجرا به همین جا خاتمه نمی یابد. مسلمانان غیرشیعه و پیروان ادیان دیگر گاه خود در واقعه عاشورا غرق می شوند. نگاه آنان به این ماجرا دیگر صرفا نگاه ناظری بیرونی نیست بلکه خود را به عمیق ترین شکل با عاشورا همدل می کنند؛ در این هنگام آنان نیز به عزا می نشینند و خود را شریک غم شیعیان می کنند. نه به این دلیل که با شیعیان همراه شوند بلکه به این دلیل که واقعا در غم از دست دادن مردی بزرگ شریکنند. اینچنین است که عاشورا رویدادی جهانی و فراتاریخی می شود و گفتیم که چنین رویداد هایی در تاریخ کم نظیرند. مردان بزرگ در تاریخ کمیابند و غم از دست دادن آن ها غمی بزرگ و سنگین است. مسیح برای مسیحیان چنین وضعی دارد؛ و اینک هنگام به یاد آوردن رنج ها و مصائب او، همه در غم رنج هایش همراه می شوند.
حسین بن علی (ع) نیز چنین است. اما چرا حسین بن علی (ع) که مردی عرب بود و ۱۴ قرن قبل می زیست، چنین اهمـیتی دارد؟ صرفـــا رنج های دردناک اوست که ما را غمگین می کند؟ زخم های تن اوست که ما را در اندوه فرو می برد؟ بعید است که چنین باشد. کم نبوده اند کسانی که به طرز فجیع تر و رقت انگیز تر کشته شده اند. جوردانو برونو فیــلسوف ایتالیایی را زنده زنده در آتش سوزاندند. درهمین قرن اخیر نازی ها یهودیان بسیاری را در کوره های
آدم سوزی شان می انداختند و بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی در ژاپن در چشم به همزدنی باعث پودر شدن اجسام هزاران ژاپنی شد. چنین کشتارهایی فجیح تر از رویداد عاشورا هستند. اما نکته ای در این میان هست: با اینکه حوادث ذکر شده و نظایر آنها همواره در تاریخ خواهند ماند و ارزش مربوط به خود را خواهند داشت اما واقعه کربلا تقاوتی با آنها دارد. در کربلا رنجها و مصائب روحی هستند که ما را در غم می نشاند نه صرفا رنج های جسمی. اگر قضیه فقط مربوط به نوع کشتار بود، حوادث بسیاری وجود داشته و دارند که برحادثه عاشورا مقدم می شوند. اما مسئله اینجاست که در کربلا روح های بزرگ از دست رفتند. و مهم تر اینکه انسان هایی عادی و معمولی از جنس خود ما، با غفلت و نادانی خویش موجب آن حادثه دردناک شدند.
بزرگ مردانی که در عاشورا به شهادت رسیدند، دعویی نداشتند، جز احیاء سنت پیامبر الهی و بیداری امت در غفلت فرو رفته او؛ پیامبر آمده بود که شیوه زندگی جدیدی را ارائه کند که در آن انسان عبد بود نه خدا. حق نداشت همگنان خود به خدایی رفتار کند بلکه باید مانند آنها عبودیت خدای واقعی را بپذیرد. پیامبر می گفت زیر بار ستم نروید که زیر بار ستم رفتن، بندگی جز خدا را پذیرفتن است. می گفت رنگ الهی بر زندگی زمینی خود بزنید تا زندگی تان معنا دار شود؛ و این ها همان چیز هایی بود که بعد از پیامبر مورد غفلت قرار گرفت. امت او هم زیر بار ستم رفت و هم به رسم دیرین، از زندگی زیر سایه امن خداوند روی بر تافت..
حسین بن علی و یارانش به دنبال احیاء همان مقصود و منظور پیامبر بودند. حسین امام بود؛ یعنی از جانب پیامبر مامور ضبط و حفظ گوهر دیانت بود و نیز راهنمای آدمیان به سمت خداوند بود. همین نکته است که وجود او را برای ما ارزشمند می کند.
در واقعه کربلا، کسانی که حسین (ع) برای بیدار کردن آن ها از خفتگی درازمدت شان حرکت کرده بود، خود محیی خویش را از بین بردند. غفلت و نادانی آن ها که چنان گمراه شان کرده بود که در قساوت وزیدن بیشتر، در مبارزه علیه حسین بن علی (ع)، از هم گوی سبقت می ربودند؛ یعنی به دست خویش خود را از هدایت محروم می کردند. همین است که حسین (ع) را نزد ما عظیم می کند و مصیبت او را بر ما سنگین می گرداند. به گونه ای که غمش را از یاد نمی بریم و هر سال داغش را تازه می کنیم.
اما این تازه کردن داغ حسین بن علی (ع)، فقط جنبه سلبی ندارد. یعنی در گریستن و غمگین بودن برای او خلاصه نمی شود. جنبه ایجابی این یادآوری های هر ساله، توجه به گوهر و منظور حسین (ع) است. اگر به حال آنانکه خود را از وجود او محروم ساختند افسوس می خوریم و نادانی و حماقت شان را زیاد می دانیم، خود نباید با فراموش کردن منش امام حسین (ع)، یزیدی شویم. شیوه زندگی پیشنهادی پیامبر و تلاش حسین (ع) برای احیاء آن باید همواره در ذهن ما باشد. به گونه ای که نهایت تلاش خود را برای یافتن مقصود امام و زیستن بر شیوه و روش و منش او به کار بریم.
اندیشمندان و متفکران و شاعران گذشته دور و نزدیک ما نیز ما زا به این تلاش برای در یافتن پیام حسینی خوانده اند. نه فقط شعرای چند سده اخیر که رنج های حسین (ع) را نشان ما داده اند بلکه بزرگان عرصه ادب این سرزمین و نه فقط این ها، بلکه بزرگان عرصه ادبیات عرب نیز که برای ما کمتر شناخته شده اند، اهمیتی فوق العاده ای برای عاشورا قائل بوده و سعی در پرده برداشتن از این حادثه ذوبطون داشته اند. اولین و مهمترین کوشش این بزرگان این بود که به آدمیان بفهمانند که حادثه عاشورائیان برای بیدار کردن انسان ها منحصر به زمان و دوره آن ها نبوده بلکه بسا امروزی ها حاجت بیشتری به امام حسین (ع) و یاران او داشته باشند.
پس عزا بر خود کنید ای مردگان زانکه بد مرگی است این خواب گران
(مثنوی، دفتر ششم، بیت 796)
بیداری از خواب گران و ورای ظاهر این دنیا رفتن لختی و چشم از زمین برداشتن و به آسمان نگریستن اولین و مهمترین درس عاشورا است. باید دریافت که زندگی دنیوی صرف عین فرو رفتن در خواب گران است. و از این بالاتر، دریافت که حسین بن علی (ع) آزاد و سرافراز بود. در مقابل ستم کوتاه نیامد چرا که خوب می دانست که تنها باید در مقابل خداوند سر فرود آورد.
بزرگان فرهنگ و ادب نیز بر این درس های عاشورا تاکید فراوان دارند و نه تنها دیگران را از فراموش کردن این درس ها تحذیر می کنند، خود نیز مراقب و حافظ این درس هایند. اگر مردم عادی و عامی را چندان حرجی نباشد در غرقه شدن در دنیا و سر فرود آوردن مقابل ستم، این غفلت ها برای اهل فرهنگ و ادب ناسزاست و مصیبت بار به همین دلیل است که می گویند:
من چون اسماعیلیانم بی حذر بل چون اسماعیل آزادم ز سر
فارغم از طمـــطراق و از ریا قـــل تعالوا گفت جانم را بیا
( مثنوی، دفتر سوم، ادبیات 4100 – 4101 )
وجه حماسی واقعه عاشورا نیز همواره میان اهل ادب و فرهنگ و هنر مورد توجه بوده است. مداحان اهل بیت در سالیان بسیار بر دلاوری ها و فداکاری های امام حسین (ع) و یاران ارجمندش انگشت تاکید می گذاشته اند. همچنین بزرگواری ها و عظمت های روحانی عاشورائیان، عاشقان آنان و بزرگان تاریخ را به وجد می آورده است. این شهیدان خدایی و بلاجویان و سبک روحان، در زندان دنیا را حین مبارزه دنیایی شان می شکستند و چون مرغان هوایی اهل صفا بودند. از جانشان می گذشتند تا به جانانشان برسند. ارادت خالصانه مولانا جلال الدین محمد بلخی به این حماسه سازان را از خلال این ادبیات می توان دریافت:
کجایید ای شهیـــــدان خدایی بـلاجـویان دشــت کربـلایی
کجایید ای سبک روحان عاشـق پرنده تر ز مـــرغان هــوایی
کجایید ای ز جان و جا رهیــده کسی مر عقل را گوید کجایی
کجاییـد ای در زندان شـــکسته بداده وامـــــداران را رهایی
کجاییـد ای در مخزن گشـــاده کجـایید ای نــوای بی نوایی
کف دریاست صورت های عالـم ز کف بگذر اگر اهل صفایی
( دیوان کبیر )