Monday, August 22, 2005

ادب تاریخ نگاری

تاریخ در ساده ترین معنا عبارت است از خواندن روایت زندگی گذشتگان و ملاحظه ی آنچه بر آنان گذشته است. مطالعه ي تاریخ با این نگاه، گرچه خیراتی به همراه دارد و لذتی معنوی را نصیب مورخ و مخاطب می کند، اما علم و دانشی نیست که بتوان آن را جدی گرفت. شاید افسانه ها و اسطوره ها در زمانی که بسیار بیش از دوره ي کنونی مورد اطمینان و توجه انسان ها بوده اند، با تاریخ، به این معنای ساده یکی باشند. اما وقتي افسانه ها واساطیر مورد تردید عقل پرسشگر قرار بگیرند و از جایگاه رفیع آسمانی شان فرود بیایند و زمینی شوند، به دانشی جدی به نام " علم تاریخ " راه می دهند. به این معنای دوم است که تاریخ اهمیت فراوانی می یابد و موضوع دغدغه ی افراد و محافل بسیار می شود.
تاریخ به مثابه یک علم جدی، نه تنها خوانش روایت زندگی گذشتگان و ملاحظه ی آنچه بر آنان گذشته می باشد، بلکه به آینه ی تمام نمای وضعیت امروز تبدیل می شود؛ به ما نشان می دهد که کاستی های دیروز چگونه در روزگار کنونی مان تاثیرنهاده اند و قوت های فعلی مان، پس از طی چه مسیری نقاط قوت شده اند. این ویژگی آینه وار تاریخ است که آن را علم عبرت گیری و درس آموزی می کند و علاوه بر آن قدرت ما را از آنچه داریم و آنچه در طلب آن هستیم افزایش می دهد. با تاریخ اندیشه ها است که فهم دقیقی از اندیشه ها بدست می آید و با تاریخ اجتماعی - سیاسی است که جایگاه هر فرد و گروه و ملتی را بهتر درک می کنیم. این است که به هر علمی، در پرتو تاریخ آن علم باید نگریست. و از این بالاتر، می توان گفت که هر علمی در واقع عبارت است از تاریخ آن علم و آنچه از صحیح و سقیم درباره ی موضوع آن علم گفته شده است.
اما علم تاریخ با این اهمیت فراوان را خطراتی تهدید می کند. اولین و بزرگترین خطر می تواند از جانب ناقلان و راویان و امانتداران این علم یعنی مورخان باشد. مورخ هیچ گاه نمی تواند ذهن خود را از هر پیشینه و پیش فرض خالی کند و آنگاه به سراغ متن تاریخی برود و محتوا را به صورت مستقیم دریافت کند و بدون هیچ دخل و تصرف ذهنی در اختیار مخاطب قرار دهد. پژوهش های اخیر در زمینه ی تفسیر متن و علم هرمنوتیک و نیز بررسی های فلسفی درباره ي زبان، همگان را از این واقعیت آگاه کرده است که رجوع به متن بدون دخالت هیچ پیش دانسته ای ممکن نیست چرا که اگر ذهنی خالی و بی نقش داشتیم اساسا احتیاجی به رجوع به متن احساس نمی کردیم.
اما با این حال، قبول واقعیت اشاره شده در بالا، با تحمیل پیش دانسته ها و پیش فرض ها به واقعیات و آنچه مقصود و منظور متن است، تفاوت
دارد. تحمیل محتوای آگاهی خود به متن به هیچ وجه مجاز نیست چرا که اولین گام به سمت تحریف مطالب و دور شدن از منظور گوینده است. این مسئله ي ناگوار می تواند به صورت ناخوداگاه رخ دهد. اما تحریف مطالب در هنگام روایت آن ها، عملی غیر اخلاقی و نا بخشودنی است که ممکن است به دلیل منافع خاص فردی يا گروهی و مصلحت اندیشی های بی مورد اتفاق افتد. در چنین وضعی است که مورخ آشکارا نقض عهد می کند؛هم با مخاطبان و هم با تاریخ. او با مخاطبان خود و تاریخ عهد کرده بود که آنچه اتفاق افتاده را به حد طاقت بشری، بی کم و کاستی و بدون هیچ افزایش و پیرایش نا به جا انتقال دهد و ارائه کند اما اینک به این پیمان عمل نکرده است. وظیفه ی دشوار و ظریف مورخ، حفظ این پیمان و عمل به آن است و برای انجام این وظیفه او باید ابتدائا به نوعی تهذیب اخلاقی روی بیاورد و آنگاه آگاهی های تاریخی خود را افزایش دهد. با پرتو نور این دو چراغ است که می توان بر تاریکی های گذشته ی دور یا نزدیک روشنایی افکند و آن ها را بر دیگران آشکار کرد و نشان داد.
خطر دومی که تاریخ را تهدید می کند و مورخ را به هوشیاری بیشتر فرا می خواند، عرضه ی اطلاعات مربوط به وقایع تاریخی به صورت انبوه و بدون نشان دادن ارتباط های نهان و آشکار آن هاست. اگر چنین اشتباهی رخ دهد، اثر تاریخي به کهنه کتابی بی سر و سامان تبدیل می شود که اول و آخر آن افتاده است و هیچ چیز جز صحافی کتاب به انبوه اطلاعات پراکنده ی آن وحدت و ارتباط نبخشیده است. آنچه تاریخ را به مثابه دانشی جدی مطرح می کند، نه صرف اطلاعات تاریخی بلکه نظریه پردازی و تحلیلی است که به این اطلاعات قوام می بخشد و ذهن مخاطب را به کشف و درک عمیق تر پدیده های تاریخی سوق می دهد و واقعا راه می نمایاند. البته مسلم است که هیچ مورخی نباید ارزش فراوان اطلاعات مربوط به وقایع را فدای حفظ نظریه و تحلیل خود و پافشاری بر آن کند. وظیفه ی خطیر و ظریف مورخ این است که با تکیه بر وقایع تاریخی و دانسته های خود از علوم و امور مرتبط، تحلیل و نظریه ای را کشف کند و ارائه دهد که تا حد ممکن به بهترین شکل، وقایع را سامان دهد و به روشن کردن ذهن مخاطب کمک کند. به این ترتیب اتکای تاریخ نگار، هم به اسناد و مدارک است و هم به دانش های مرتبط.

Sunday, August 14, 2005


بر منار آشنایی ها نمی سوزد چراغی
آتش اندر تیرگی افتد که آتش زد به جانم
ای بهار عاشقی گرمای تابستانیت کو؟
که خزان گرد زمستان خیمه زد بر آشیانم
به کجای این شب آویزم قبای ژنده ام را؟
آفتابی، اختری، ماهی نمی پرسد نشانم
سینه مالامال درد است ای دریغا غمگساری
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را دلستانم
خرمن شب با دلیری های شبگیران چه سنجد
باش گو تا برق غیرت برجهد ازدیدگانم
عبدالکریم سروش

Sunday, August 07, 2005

آقای گنجی نازنین!
اعتصاب غذایت رابشکن!وجود نازک تو ارزشمندتر از آن است که به خاطر مردم ایران آزرده ی گزند شود.بگذار مردم ایران با ستاره هایشان خوش باشند.آن ها برای علی پروین و مهناز افشار بیش از تو و حجاریان و عزت الله سحابی ارزش قائل اند.سکوت مرگبار و خواب خوش شان را آشفته نکن!