Wednesday, September 28, 2005
معرفی کتاب:گابریل مارسل

گابریل مارسل، نوشته ی سم کین، ترجمه ی مصطفی ملکیان،انتشارات گروس، چاپ اول:1375، 117 صفحه، قیمت:350 تومان
برخی فیلسوفان که اگزیستانسیالیست می خوانیمشان خود از کاربرد این اصطلاح در مورد خودشان ناخوشنود بوده اند.مارتین هایدگر یکی از آن هاست که هرگز نمی خواست با سارتر زیر یک چتر قرار بگیرد(هایدگر هستی و نیستی سارتر را کثافت می خواند).یکی دیگر گابریل مارسل، فیلسوف کاتولیک فرانسوی(1889-1973) است.
کتاب علی رغم اختصار فوق العاده خوب است.در سراسر کتاب می توان نکات بدیع و خواندنی ای پیدا کرد که هم بدرد انسان شناسی و روان شناسی می خورند هم در بحث های معرفت شناسی به کار می آیند.اساس فکر مارسل تمایزگذاری میان اندیشه ی اولیه(که در منطق، ریاضیات و علوم کاربرد دارند) و اندیشه ی ثانویه(که متافیزیک، هنر و دین را دربرمی گیرد) و سعی در القاء این نکته که نباید با همه چیز با معیارهای اندیشه ی اولیه مواجه شد، است.
در بخش اول گزارش مختصری از زندگی مارسل آمده است.نکته ی جالبش می تواند این باشد که مارسل در خانواده ای لاادری متولد می شود.بخش دوم علل بی قراری انسان جدید نزد مارسل مطرح می شوند.علل اصلی به گمان او روحیه ی انتزاع(و تعمیم معیارهای اندیشه ی اولیه به اندیشه ی ثانویه) و تملک( زیستن در طبق داشتن و نه بودن)است که با هم ارتباط ظریفی هم دارند.بخش سوم تمایز گفته شده را مطرح می کند و بیانگر این است که فلسفه باید همگان را از خلط این دو نوع تفکر بازدارد.بخش چهارم حاوی رویکردهای عینی و ملموس از طریق عشق، ایمان، وفا و امید به راز هستی برای فهم آن است و نشان می دهد جز با مشارکت در راز هستی نمی توان هستی را فهم کرد و به زندگی آدمی معنا بخشید.در پایان کتاب موضع گابریل مارسل در برابر برخی انتقادات آمده و اهمیت آراء او برای تدوین نوعی الهیات جدید در جهان مدرن ذکر شده است.
تر جمه ی کتاب عالی و دقیق است.همین کتاب را انتشارات نگاه معاصر دو سال پیش تجدید چاپ کرد که مسلما چاپ جدید ظاهر بهتری از چاپ قبلی دارد.کتابی از مارسل را هم به نام تئاتر و دین جلال ستاری ترجمه کرده ولی انتشاراتی اش را نمی دانم.نشر نگاه معاصر هم سال پیش فلسفه اگزیستانسیالیسم مارسل را منتشر کرد و باید خواندنی باشد.
Wednesday, September 21, 2005
Sunday, September 18, 2005
Saturday, September 17, 2005
Monday, September 12, 2005
Wednesday, September 07, 2005
درباره ی حاج ملاهادی سبزواری
پژوهشگران غربی تاریخ فلسفه و آنانکه علاوه بر فلسفه های غربی به فلسفه اسلامی هم نظر دارند، غالبا مرگ ابن رشد را پایان رونق فلسفه در جهان اسلام می دانند. ابن رشد فیلسوفی اهل اندلس، در مغرب جهان اسلام بود که سعی داشت در برابر حملات امام فخر رازی و به خصوص امام محمد غزالی به فلسفه، از آن دفاع کند و میان دینداری و فلسفه ورزی پیوندی بر قرار سازد. البته تلاش های فلسفی او با اوج گیری عرفان مبتنی بر آراء ابن عربی، شیخ اکبر، نا تمام ماند و توفیق چندانی حاصل نشد. پایان کار فلسفی او،به ظن محققان غربی فلسفه، پایان فلسفه مسلمانان بوده است.
در شکل گیری تلقی فوق از فلسفه مسلمانان نزد غربی ها ،دو عامل موثر بوده است: 1- عامل جغرافیایی: ابن رشد اندلسی بود و به مسیحیان و غربیان از لحاظ جغرافیایی بسیار نزدیک تر بود تا مسلمانان. این نزدیکی جغرافیایی آنچنان بوده که تاثیر ابن رشد در فلسفه مدرسی غرب و بزرگان آن نظیر توماس آکویناس بیشتر از تاثیرش بر فلسفه های اسلامی در شرق عالم اسلام بوده است.به گونه ای که هنوز هم ابن رشد در حوزه های فلسفی ایران کاملا شناخته شده یا مقبول نیست. 2- عامل فرهنگی: رشد فلسفه غرب در دوره مدرسی و ظهور متفکرانی نظیر آلبرت کبیر، آکویناس، و جریاناتی مانند ابن رشدي های لاتینی باعث شد توجه اندیشمندان آن دیار نسبت به فلسفه های غیر غربی کم شود و دیگر از فلسفه های ناشناخته در فرهنگ های دیگر سراغی نگیرند. چنانکه توجه امروزه غربیان به سنت های فلسفی در هند، چین، ژاپن (فلسفه های شرقی) و تا حدودی ایران (فلسفه اسلامی) پدیده ای جدید است.
به هر حال تفکر فلسفی در عالم اسلام با مرگ ابن رشد به محاق نرفت و علی رغم ضربات و حملات برخی متکمان زبردست و برخی فقها ( که اخباری خوانده می شوند) تعطیل نشد؛ پیشرفت های زیادی حاصل شد و متفکران جدیدی از راه رسیدند. مکتب فلسفی - عرفانی شیخ شهاب الدین سهروردی، شیخ اشراق، علی رغم آنکه پیروان زیادی بدست نیاورد اما جریانی تاثیر گذار در تفکر فلسفی در جهان اسلام بوده است. خواجه نصیر الدین طوسی، حکیم، ریاضی دان و منجم مشهور نیز کلام را رنگ فلسفی بخشید و آراء پیشینیان را به دقت و وضوح بیشتری تشریح کرد. دقت های فلسفی او در علم کلام هم پایه افکن سوالات تازه و هم ایجاد کننده پاسخ های تازه بوده و از این جهت اهمیت زیادی دارد.
سرآمد این متفکران و وحدت آفرین ميان جریانات فکری فلسفی، عرفانی و کلامی، صدر الدین محمد شیرازی معروف به ملاصدرا بوده است. به گفته برخی از بزرگان فلسفه اسلامی در حوزه حاضر (از جمله استاد مرتضی مطهری) تفکر ملاصدرا مانند نهری است که جریانات مختلف فکری در جهان اسلام در حوزه های عرفان و کلام و فلسفه در آن به هم می پیوندند. این تلفیق به گونه ای بوده است که پس از ملاصدرا، هر یک از معارف ذکر شده رنگ دیگری به خود گرفته اند. عرفان با پرسش ها و پاسخ های کلامی آشنا شده و فلسفه هم چنین نزدیکی اي با عرفان پیدا کرده است. البته باید توجه داشت که خود فلسفه صدرایی ملغمه و معجون آشفته ای از افکار مختلف نیست. این فلسفه بیانگر تلاش و کوشش فراوان بنیان گذارش برای شکل دهی تفکری منسجم و استدلالی همراه با عناصر ذوقی است.
چنانکه بیان شد اندیشه صدرایی جذابیت خاصی دارد. با این حال این اندیشه در دوره خود ملاصدرا مورد توجه قرار نگرفت. فشار های ظاهر بینان و سطحی نگران و فشار های خاص اجتماعی و سیاسی دوره صفویه مانع از گسترش آن شد و حتی ملاصدرا را به مهاجرتی ناخواسته به مناطقی دوردست و گوشه گیری وانزوا واداشت. بعد ها بود که فکر ملاصدرا رشد یافت و شاگردان بلا واسطه یا با واسطه اش به آن نظم و انسجام بیشتری بخشیدند و آن را مطرح ساختند. به گونه ای که امروزه این فکر فلسفی ظاهرا میان دوستداران فلسفه اسلامی بیشترین مقبولیت را یافته است.
معروف ترین و بزرگترین شارح و مفسر افکار و نوشته های ملاصدرای شیرازی، متفکر بزگ دوره قاجاریه، حکیم حاج ملا هادی سبزواری است. می دانیم که پس از دوره صفویه، با حمله افغان ها حیات علمی و فرهنگی ایران دچار فترت چندین ساله ای شد. با روی کار آمادن قاجاریه و ثبات نسبی امور سیاسی، فلسفه و دیگر علوم عقلی و نقلی مجددا رشد یافتند. حکمت ملاصدرا در این دوره به وسیله حکیم سبزواری و برخی شاگردان او مطرح شد و ار آن به بعد تفکر صدرایی در تفکر فلسفی اسلامی - ایرانی به نحو جالب توجهی غلبه یافت.
حاج ملاهادی در سال 1212/ 1797-1798 در سبزوار خراسان متولد شد و تحصیلات مقدماتی اش را در همان شهر به اتمام رساند. در ده سالگی به قصد تحصیل فقه، منطق، ریاضیات و حکمت راهی مشهد شد و ده سال بعد، در حالی که مشتاق تحصیل دقیق تر حکمت بود به اصفهان که در آن زمان مرکز حکمی بود، رفت. حاج ملاهادی در هشت سال اقامت در اصفهان نزد ملا علي زنوزي و ملاعلی نوری به تحصیل پرداخت. می دانیم که این هردو، بزرگترین استادان حکمت صدرایی در زمان خود بوده اند. شهرت ملاعلی نوری هنوز هم در فلسفه اسلامی برجاست.
حکیم سبزواری، سپس، به مشهد بازگشت. " و چون به خراسان آمدم، پنج سال در مشهد مقدس به تدریس حکمت مشغول بودم، با قلیلی فقه و تفسیر، زیرا که علما اقبال بر آن ها و اعراض از حکمت به کلیه داشتند. لهذا اعتنای داعی به حکمت، سیّما اشراق، بیشتر بود. و بعد از آن دو سه سالی سفر بیت الله داعی طول کشید. و حال بیست و هشت سال است که در دارالمؤمنین سبزوار به تدریس مشغولم.... و در حقیقت الله هدانی و علّمنی و ربّانی.”
حاجی در سبزوار شهرتی فرگیر یافت. طالبان علم و حکمت از سراسر ایران، هند و کشور های عربی راهی سبزوار می شدند تا نزد او به تحصیل بپردازند. در مدت چهل سال تدریس و تربیت مریدان، بیش از هزار نفر به راهنمایی حکیم سبزواری دوره حکمت را به پایان رساندند. کنت دوگوبینو (Comte De Gobineau) وزیر مختار فرانسه در ایران در سال های 1274-1271 هجری قمری در کتابی تحت عنوان: Les Religions Les Philosophies، می نویسد: "ایرانیان، عموما نسبت به او [ حاج ملا هادی سبزواری] عزت و احترام فوق العاده دارند، اگر چه او را در ردیف علمای روحانی نمی توان قرار داد، و باید از فیلسوفان بزرگ محسوب داشت،مع هذا، در میان طبقه روحانی احترام شایان ملاحظه ای دارد حتی دربار شاهی هم، به تجلیل مقام او می پردازد. شهرت وصیت معلومات او به قدری عالمگیر شده، که طلاب زیادی از ممالک هندوستان و ترکیه و عربستان برای استفاده از محضر او، به سبزوار روی آورده، و در مدرس او مشغول به تحصیل هستند."
حاج ملا هادی، شاید بیش از فلسفه، به عرفان علاقه داشت. گفته اند که شاگردانی داشته که به شکل خصوصی به آنان اسرار تصوف را تعلیم می کرده است. در حالی که بنا بر گفته هانری کربن ملقب به افلاطون و ارسطوی زمان بوده، در مورد کرامات و خوارق عادات او هم اخباری در دست داریم. در پرتو همین علاقه به عرفان و تصوف است که اشعار عارفانه ای می سروده و در آن ها به "اسرار" تخلص می کرده است. علائق حاجی در وادی عرفان چنان بود که گاه حتی در حین نگارش مطالب مابعدالطبیعی به بحث های عرفانی میل می یافت.
حاج ملا هادی سبزواری از منافع دنیوی دوری می کرد. در اعیاد به فقرا کمک می کرد و از طلاب اجرتی نمی گرفت مگر آنکه خود آنان به پرداخت مبلغی اصرار می کردند. آقا میرزا سید حسن، داماد حاجی می گوید:" وقتی، ناصر الدین شاه مرحوم در سفر اول به سبزوار رسیدند، و به خانه آن مرحوم [حاجی] رفتند، و بر روی همان حصیر که در اطاق تدریس افتاده بود، جلوس فرمود و خواهش کتابی در اصول دین به زبان فارسی نمودند. از خانه که بیرون آمد، پیش خدمتی وارد که شاه پانصد تومان فرستاده اند خدمت شما. اینک بار قاطری سر کوچه است. فرمود: داخل کوچه من ننمایید. به حاجی عبدالوهاب بگویید بیاید ببرد مدرسه، نصف پول به طلاب مدرسه قسمت کند، و نصف به فقراء بدهد، سادات را ضعف دهد.
حاج ملاهادی در هفتاد و هشت سالگی در ذیحجه سال 1289 هجری قمری در گذشت و ملا محمد کاظم سبزواری در وصفش سرود:
اسرار چو از جهان بدر شد از فرش به عرش ناله بر شد
تاریخ وفاتش ار بپرسند "گویم که نمرد زنده تر شد"
از حکیم سبزواری به زبان فارسی و عربی آثاری بر جای مانده است: 1- شرح منظومه حکمت 2- شرح منظومه منطق که حاوی دروس منطق به نظم است و پس از منظومه حکمت تالیف شده است. 3- اسرار الحکیم: این کتاب به زبان فارسی و در مورد اصول دین نوشته شده است. 4- شرح بعضی اشعار مغلقه مثنوی که چنانکه از نام آن هویدا است در مورد برخی سختی هاي نظری مثنوی مولانا جلال الدین بلخی است. 5- دیوان اسرار: پیش از این گفته شد که حاجی "اسرار" تخلص می کرد و این کتاب حاوی اشعار اوست. 6- حواشی بر "شواهد الربوبیة" صدر الدین شیرازی. 7- حواشی بر اسفار صدر الدین شیرازی. 8- حواشی بر مفاتیح الغیب صدر الدین شیرازی. 9- حواشی بر مبداء معاد صدر الدین شیرازی. 10- شرح النبراس فی اسرار الاساس: این کتاب به شعر و حاوي شرح متن آن است و در موضوع طاعات و اشاشرات عبادات است. 11- شرح الاسماء: شرح دعای جوشن کبیر. 12- مفتاح الفلاح و مصباح النجاح: شرح دعای صباح. و 13- مجموعه رسائل: این مجموعه حاوی هفده رساله فارسی و عربی در مباحث مهم عرفانی و فلسفی و مسائل اعتقادی است و بیشتر پاسخ پرسش هایی است که به دانشمندان همزمان خود داده است